آزي،آغاز دوست داشتن است..گرچه پايان راه ناپيداست..من به پايان دگر نينديشم..كه همين دوست داشتن زيباست...


درباره ی من


درباره :
پروفایل مدیر : نوشين

صفحه نخست

پست الکترونیک

عناوین مطالب وبلاگ

لينك آر اس اس

تم دیزاینر



موضوعات
 


نویسندگان

نوشين



پیامک بلاگ

.:.



فید منتخب من


::



دیگر امکانات

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin



سلام سلام همگی سلاااااااااااااام

سلام به همه ی دوستای گلم.........

این بنده ی حقیر که العان دارم این پست و مینویسم اون اتفاق خوب که قبلن حدثش رو زده بود

واسم افتاد<<به کوری چشم همه ی حسودان و عنودان>>

نمیتونم بهتون بگم که اون اتفاق خوب چی بود....آخه اگه واستون بگم ممکن بعضی افراد کوته

فکر یه جور دیگه برداشت کنن و اون وقت من اعصابم کلی خورد میشه........

خلاصه این که حس خوب من هیچ وقت بهم دروغ نمیگه....

فعلن بابای تا بعد عزیزانم

کلمات کلیدی :

ننوشته شده توسط نوشين در یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

نظرات ()


عشق عمومی........

سال بد

سال باد

سال اشک

سال شک

سال روزهای دراز و استقامتهای کم

سالی که غرور گدایی کرد.

سال پست

                 سال درد

                                سال عزا

سال اشک پوری

سال خون مرتضی

سال کبیسه....

 

 

زندگی دام نیست

عشق دام نیست

حتی مرگ دام نیست

چرا که یاران گمشده آزادند

آزاد و پاک....

 

من عشقم را در سال بد یافتم

که میگوید" مأیوس مباش"؟-

من امیدم را در یأس یافتم

مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم

گر،گرفتم.

 

 

زندگی با من کینه داشت

من به زندگی لبخند زدم

خاک با من دشمن بود

من بر خاک خفتم

چرا که زندگی ،سیاهی نیست

چرا که خاک ،خوب است.

 

 

من بد بودم اما بدی نبودم

از بدی گریختم

و دنیا مرا نفرین کرد

و سال بد در رسید

سال اشک پوری،سال خون مرتضی

سال تاریکی.

 

 

و من ستاره ام را یافتم من خوبی را یافتم

به خوبی رسیدم

و شکوفه کردم.

 

 

تو خوبی و این همه ی اعتراف هاست.

من راست گفته ام و گریسته ام

و این بار راست می گویم تا بخندم

زیرا آخرین اشک من نخستین لبخندم بود

 

 

تو خوبی

و من بدی نبوده ام.

تو را شناختم تو را یافتم تو را دریافتم و حرفهایم همه شعر شد

                                                                                         سبک شد.

عقده هایم شعر شد سنگینی ها همه شعر شد

بدی شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمنی شعر شد

همه شعرها خوبی شد

آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب نغمه اش را

                                                                                            خواند

به تو گفتم:" گنجشک کوچک من باش

تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم."

و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب درآمد.

 

 

من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم

من به خوبی ها نگاه کردم

چرا که تو خوبی و این همه ی اقرارهاست،بزرگترین اقرارهاست.-

من به اقرارهایم نگاه کردم

سال بد رفت و من زنده شدم

تو لبخند زدی و من برخاستم.

 

 

دلم میخواهد خوب باشم

دلم میخواهد تو باشم و برای همین راست میگویم

 

نگاه کن:

با من بمان

کلمات کلیدی :

ننوشته شده توسط نوشين در یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

نظرات ()


دلبستگی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

زیر این گنبد نیلی زیر این چزخ کبود

توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود

برج تنها سرپناه خستگی شد

مهربونیش مرهم شکستگی شد

اما این حادثه ی برج و کبوتر

قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد

اول قصمون و تو میدونی تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی تو میتونستی

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

التماس و اشتیاق و ته چشم برج ندید

عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود

بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید

ای پرنده ی من ای مسافر من ،

من همون پوسیده ی نتها نشینم

هجرت تو هرچی بود معراج تو بود

اما من اسیر مرداب زمینم

راز پرواز و فقط تو میدونی تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی تو میتونستی

آخر قصمون و تو میدونی تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی تو میتونستی.....

کلمات کلیدی :

ننوشته شده توسط نوشين در یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

نظرات ()


برا کسی مينويسم که مطمئن هستم هيچ وقت نمی خوندش....

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد

این حقیقت است که از دل برود

هر آن که از دیده رود.............

بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده

تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده

بیا تا اومدنت دیر نشده ،دلا دلگیر نشده

تا هنوز فاصلمون جوونه و پیر نشده

آخه شبا جای خواب تو چشام دریای آب

ساعت دیواری از وقتی که رفتی توی خوابه

هنوزم عکس من و تو روی دیوار توی قاب

نا مه ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای کتاب

 

 

 

کلمات کلیدی :

ننوشته شده توسط نوشين در یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦

نظرات ()


مطالب پیشین
:: آخرین پست......
:: سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
:: وااااااااااااااااای امتحانا شروع شد و من؟؟؟؟؟!!!!!
:: دلم می خواد زار بزنم........
:: چرا بايد اينجوری بشه آخه.........
:: و در ضمن
:: لعنت به اين جمعه ها.
:: يادم باشد تنهايم...
:: از لابلای شب
:: آخی راحت شدماااااااااااااااااااااااااااااااااا
:: ديدار کوتاه بود اما..............
:: اوووووووووووووووووووووووووووووووووف
:: همتی کو.....
:: و فراتر از همه ی اينهاااااااا................
:: خدای عشق



-

جستجو در وبلاگ

صفحات وبلاگ


آرشیو ماهانه

۱۳۸٦/٤/۱۳

۱۳۸٦/۳/٢٦

۱۳۸٦/۳/٢٦

۱۳۸٦/۳/۱٩

۱۳۸٦/۳/۱٩

۱۳۸٦/۳/۱٢

۱۳۸٦/۳/۱٢

۱۳۸٦/٢/٢٩

۱۳۸٦/٢/۱٥

۱۳۸٦/٢/۱٥

۱۳۸٦/٢/۸

۱۳۸٦/٢/۱

۱۳۸٦/۱/٢٥

۱۳۸٦/۱/۱۸

۱۳۸٥/۱٢/٢٦

۱۳۸٥/۱٢/۱٢

۱۳۸٥/۱٢/۱٢

۱۳۸٥/۱٢/٥

۱۳۸٥/۱۱/٢۸

۱۳۸٥/۱۱/٢۸

۱۳۸٥/۱۱/٧

۱۳۸٥/۱٠/۳٠

۱۳۸٥/۱٠/٢۳



دوستان من

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

پاييز خسته

دلبستگی

نی نی کوچولو

فقط به خاطر تو

الهه ی باران

هر کی دلش سوخته بياد تو

غزل تنهايی من

يادداشت های يک بيمار روانی

بازم تو....؟؟؟؟؟؟

دختر خيره سر

زندگی حس غريبی است

عشق الکی

پسری با کفششهای کتانی

بر و بچس با حال بفرما داخل

شاهين ۹۹

اينجا ته دنياست

پويه

عمووووو پووووورنگ

تنهای مرام عشقه

عاشقانه(نيما)

سالهای سبز عاشقی

گل سرخ

سهراب سپهری

شاملو

عرفان نظر آهاری

صادق هدايت

فروغ فرخزاد

۴۰چراغ

داستانهای تخيلی من و اژدها

دختری از ايران

***خاطرات مونا يه دختر فراری***

عاشقانه های سعيد

سلول عشق...مونا جونم

شمشير زن نابينا

قرمز خون منه پرسپوليس جون منه

قلب شکسته ی من

معماران عشق

دهکده ی عشق

شازده ی عشق

دشمن دخترا

رضا

منََُِ دگمه افتاده ی يک لباس



صفحه نخست | پست الکترونیک | عناوین مطالب وبلاگ | لينك آر اس اس | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.